دیده را کحل شمس تبریزی جز به م

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
دیده را کحل شمس تبریزی جز به معشوق لامکان نبرد 981 شعر من نان مصر را ماند شب بر او بگذرد نتانی خورد آن زمانش بخور که تازه بود پیش از آنک بر او نشیند گرد گرمسیر ضمیر جای ویست می بمیرد در این جهان از برد همچو ماهی دمی به خشک طپید ساعتی دیگرش ببینی سرد ور خوری بر خیال تازگیش بس خیالات نقش باید کرد آنچ نوشی خیال تو باشد نبود گفتن کهن ای مرد 982 یوسف آخرزمان خرامان شد شکر و شهد مصر ارزان شد لعل عرشی تو چو رو بنمود تن کی باشد که سنگ ها جان شد تخته بند فراق تخت نشست تاج بر سر که چیست خاقان شد عشق مهمان بس شگرف آمد خانه ها خرد بود ویران شد پر و بال از جلال حق رویید قفس و مرغ و بیضه پران شد بادلان خیره گشته کاین دل کو بی دلان بی خبر که دل آن شد پای می کوب و عیش از سر گیر به سر من مگو که پایان شد زر چو درباخت خواجه صراف صرفه او برد زانک در کان شد شمس تبریز نردبانی ساخت بام گردون برآ که آسان شد 983 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد نیک فارغ ز نام و ننگ آمد نشود بند گفت و گوی جهان شیرگیری که چون پلنگ آمد شیشه عشق را فراغت ها است گر بر او صد هزار سنگ آمد نام و ناموس کی شود مانع چونک آن دلربای شنگ آمد صد هزاران چو آسمان و زمین پیش جولان عشق تنگ آمد قیصر روم عشق غالب باد گر کسل چون سپاه زنگ آمد زهره بر چنگ این نوا می زد کان قمر عاقبت به چنگ آمد شمس تبریز هر کی بی تو نشست عذر او پیش عشق لنگ آمد 984 هین که هنگام صابران آمد وقت سختی و امتحان آمد این چنین وقت عهدها شکنند کارد چون سوی استخوان آمد عهد و سوگند سخت سست شود مرد را کار چون به جان آمد هله ای دل تو خویش سست مکن دل قوی کن که وقت آن آمد چون زر سرخ اندر آتش خند تا بگویند زر کان آمد گرم خوش رو به پیش تیغ اجل بانگ برزن که پهلوان آمد
نویسنده : akhtar بازدید : 23 تاريخ : سه شنبه 7 خرداد 1392 ساعت: 17:10
برچسب‌ها :